درسینه توئی وگرنه پرخون کنمش
دردیده توئی وگرنه جیحون کنمش
امید وصـــال توســـت جان را ورنه
ازسینه به هزار حیله بیـرون کنمش
بازامشب غزلی کنج دلم زندانیست
آسمان شب بی حوصله ام طوفانیست
هیچ کس تلخی لبخند مرادرک نکرد
گریه های دل دیوانه من پنهانیست
***************************
بازباران بی ترانه
گریه های بی بهانه
میخوردبرسقف قلبم
یادم آرد روی ماهت
باورت شایدنباشد
که دلم تنگ است برایت
سینه ام یک دفترتاخورده است
واژه هایش خیس وسرد ومرده است
من نمیگویم ولی انصاف نیست
دوریت گویی دلم را برده است.
پایان
سواربرقطارزمان
چرخیم به گردخوددراین مکان
زایستگاه کودک
به ایستگاه نوجوان وجوان
تارسیم به ایستگاهی
که شویم پیروناتوان
گویند:
بی شک همانجاست پایان
غافل ازوجودآن جهان
كدهای جاوا وبلاگ
قالب وبلاگ
انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس